پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - روايتى از تاريخ نهضتىها

روايتى از تاريخ نهضتى‌ها


آنچه در پى مى‌آيد خلاصه و سپس نقدى است بر كتاب »بررسى تحليلى نهضت آزادى ايران«، اسدا... بادامچيان (تهران: انديشه ناب، ١٣٨٤).

خلاصه كتاب
اين كتاب، به بررسى بخش‌هاى زير مى‌پردازد كه چكيده آن را مرور مى‌كنيم:

مقدمه:
نهضت آزادى در سال ١٣٤٠، در شرايطى كه نفوذ حوزه‌هاى علميه و علماى مذهبى بر مردم افزايش يافته بود، تأسيس شد. از سوى ديگر، مردم پس از مشروطه و دوران كودتاى ٢٨ مرداد، به صداقت بيشتر شخصيت‌ها و گروه‌هاى اسلامى پى برده بودند و رسوايى و سازش بعضى احزاب سياسى، به ويژه حزب توده، مردم را نسبت به اين احزاب بدبين كرده بود؛ از آن رو، جامعه آن روز، در ميان عناصر روشنفكر و ملى‌گرا، روشنفكران مذهبى را مى‌پسنديد، در چنين شرايطى نهضت آزادى با مرامنامه‌اى كه بر رعايت مبادى دين يا اسلام، اعلاميه جهانى حقوق بشر و منشور ملل متحد اشاره شده بود، به كوشش افرادى چون مهدى بازرگان، سحابى، منصور عطايى و پشتيبانى آيت الله طالقانى تشكيل شد.
مواد متضادى در همان آغاز، در اهداف اين حزب مشاهده مى‌شد، كه از جمله آن مى‌توان به مبارزه در چهار چوب قانون مشروطه، مذهبى بودن در حال ملى بودن و... اشاره كرد. شايد مى‌خواسته گروه‌هاى مختلف مردم را به خود متمايل كند.
مقايسه انديشه‌هاى بازرگان و امام نشان مى‌دهد كه گرچه امام و بازرگان، هردو به عدم جدايى دين از سياست معتقد بودند، اما مراد بازرگان از اسلام، اسلام غرب بود كه امام مخالف آن بود. همچنين بازرگان به مبارزه در چهار چوب قانون مشروطه معتقد بود؛ در صورتى كه امام اين قانون را قبول نداشت و از طرف ديگر، مصدقى بودن بازرگان با پيروى از امام همخوانى نداشت.
در ميان مؤسسان نهضت آزادى، تنها آيت الله طالقانى بود كه پيرو خط امام بود و در واقع ايشان خود را عضو نهضت آزادى نمى‌دانست و فقط به منظور اتحاد افراد ملى و مذهبى از اين گروه حمايت مى‌كرد.

تاريخچه
نهضت آزادى در ماجراى لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى، ابتدا وارد صحنه نشد و پس از مدتى هم با انتشار بيانيه‌اى كه در آن، به حضور فعال روحانيون و مراجع در ماجرا هيچ اشاره‌اى نشده بود، رهبرى آن را از مصدق دانست؛ در حالى كه مصدق هيچ موضع‌گيرى‌اى در اين زمينه نكرده بود؛ اما فشار افراد متدين حزب و علما موجب شد كه در دومين اعلاميه، بيان خود را عوض كند و به نقش روحانيت هم اشاره كند؛ البته در جريان انقلاب سفيد هم نهضت آزادى با انتشار بيانه‌هايى به مخالفت با رفراندوم پرداخت.
اين گونه موضع‌گيرى‌هاى بى ثبات در سخنان بازرگان، در مراسم معرفى وى به عنوان مأمور تشكيل دولت موقت بروز كرد؛ از اين رو موجب بروز اختلافاتى در همان آغاز تشكيل دولت موقت شد. وى در سخنرانى خود، امام را با لفظ آيت الله خطاب كرد و علت انتخاب خود را حسن سابقه‌اش دانست و در واقع امام را در اين انتخاب مجبور دانست. همچنين به شرعى و اسلامى بودن دولتش اشاره‌اى نكرد و لفظ جهاد در راه امت را به جاى جهاد در راه خدا به كار برد.
بازرگان در ديدار با امام در نوفل لوشاتو، انقلاب را براى ايران زود دانست و به سياست گام به گام معتقد بود و بعدها در مصاحبه با اوريانا فالاچى اشاره كرد كه اين سياست را از رئيس دفتر حقوق بشر در نيويورك گرفته؛ در حالى كه امام با قاطعيت از انقلاب حمايت مى‌كرد و حتى ديدار دوم خود با بازرگان را به دادن اعلاميه‌اى كه در آن رفتن شاه را درخواست كند، مشروط دانست كه بازرگان اين كار را نكرد و ديدار دوم نيز صورت نگرفت.
بازرگان با بيانى جسورانه نسبت به امام، به بازگويى ديدار نخست خود با امام پرداخته، بيان مى‌كند كه در اين ديدار، به وضعيت ايران و عقب نشينى شاه اشاره كرده و از انتخابات، نه انقلاب به عنوان يك وسيله خوب براى نفوذ و ايجاد موقعيت بهتر اشاره كرده است؛ اما امام فرمود: با انجام زود هنگام انتخابات، شور و هيجان مردم مى‌خوابد. هم چنين در اين ديدار مى‌گويد: بايد قدرت و موقعيت آمريكا را به حساب آورد؛ در حالى كه امام اشاره مى‌كند: چون ما حرف حق مى‌زنيم، آمريكا هيچ كارى نمى‌تواند انجام دهد. بازرگان مى‌گويد از خونسردى و بى‌اعتنايى ايشان به مسائل بديهى سياست و مديريت ماتم بُرد. بازرگان از اطمينان قلبى امام تعجب و آن را تحسين مى‌كند. امام در اين جلسه از بازرگان مى‌خواهند، عده‌اى را به عنوان مشاوران خود در تشكيل دولت جديد معرفى كند و تأكيد مى‌كند كه آنها از گروه خودتان نباشند.
بازرگان در گزارش خود، به ماجراى ملاقات دوم و شرط انجام آن هيچ اشاره‌اى نكرده است. بازرگان در مصاحبه با دكتر الگار هم به بيان ديدار اول مى‌پردازد، وى مى‌گويد: اطلاع چندانى از زندگى امام ندارد و فقط يك بار در سال ١٣٤١ درقم ملاقات كوتاهى با امام داشته و دومين ملاقات هم به همين ملاقات پاريس مربوط است. بازرگان در اين سخنرانى، بعضى اعلاميه‌ها و تصميمات امام را از روى بى اطلاعى مى‌داند؛ همچنين يكى از اهداف سفرش را معرفى چندين نماينده، به عنوان رابط امام معرفى مى‌كند كه البته امام اين مسئله را قبول نكرد، بازرگان در اين مصاحبه مجدداً به ذكر نظريه سنگر به سنگر خود مى‌پردازد و مى‌گويد: انتخابات فرصت مناسبى براى تجديد قوا و آمادگى براى حمله مجدد بود و ما مى‌توانستيم، مرحله به مرحله پيش برويم، تا ظرفيت انقلاب در مردم هم ايجاد شود. بازرگان در اينجا هم علت درخواست امام براى معرفى افراد را اعتماد امام به خود مى‌داند؛ ولى مى‌گويد: امام آدمى نيست كه زير بار نظم و اصول مديريت برود.
بازرگان علت اختلاف خود با شوراى انقلاب را هم بيان كرده و مى‌گويد: به اعتقاد ما فاز تخريبى انقلاب به پايان رسيده و اكنون نوبت سازندگى بود كه اين البته خيلى زمان بر است؛ اما امام اينها را قبول نداشتند. بازرگان در جزوه منتشره از طرف نهضت آزادى، علت اختلاف نظرش با امام را اين مى‌داند كه امام همه چيز، از جمله ايران را براى اسلام مى‌خواست و من اسلام را براى ايران مى‌خواستم. علت اين اختلاف ديدگاه‌ها، به ديدگاه‌هاى غرب گراى نهضت در زمينه اسلام و ملى گرايى، و همچنين مصدق گرايى نهضتى‌ها و ديدگاه اشتباه آنها به قانون اساسى جمهورى اسلامى مربوط است. بازرگان در مصاحبه با الگار، در مورد دوران دولت موقت، امام را دخالت گر مى‌خواند و اعتقاد داشت كه امام به درخواستش مبنى بر اينكه دادگاه‌هاى انقلاب و صدا و سيما زير نظر دولت باشد، توجه نمى‌كرد و علت آن را بى‌اعتمادى امام در اين مرحله به خود مى‌دانست.
بازرگان علت استعفاى خود را عدم هماهنگى شوراى انقلاب با دولت موقت اعلام كرد و اشغال سفارت آمريكا را در آن دخيل نمى‌دانست. وى در بيان ويژگى‌هاى امام به الگار، از كم صحبتى، قاطع بودن، عدم لجاجت و ايمان و توكل و تقواى امام و عدم ملاحظه در عمل به احكام الهى ياد مى‌كند. همچنين از تفاهم بالاى امام با جوانان و دانشجويان، و از تأثير پذيرى بالاى مردم از سخنان امام سخن مى‌گويد و در اين مقام، امام را با هيتلر مقايسه مى‌كند و نيز مى‌افزايد: امام در ابتداى ورود به صحنه سياسى،يك آخوند قشرى بود؛ نه ضد آمريكا و نه حتى ضد شاه. امام در آن زمان، همچون ساير مردم و علما، نوعى بيگانه ستيزى داشت؛ نه اينكه صرفاً مخالف آمريكا باشد.
نهضت آزادى پس از استعفاى بازرگان فعاليت جديدى را در مخالفت با نظام شروع كرد؛ از اين رو در سال ١٣٧١ كميسيون احزاب مجلس، اين حزب را فاقد صلاحيت قانونى دانست و از اعطاى پروانه به آن خوددارى كرد. از آن پس اين حزب به فعاليت‌هاى غير قانونى خود ادامه داد. نهضت آزادى در دوران شاه، فعاليت غير علنى داشت و در طول فعاليت، اعضاى آن اندك بودند. در خارج از كشور هم توسط افرادى چون بنى‌صدر، چمران، يزدى و... به فعاليت و تبليغات مى‌پرداخت. پس از درگذشت بازرگان، ابراهيم يزدى به عنوان دبيركل اين حزب غير قانونى انتخاب شد.

مواضع:
مواضع عقيدتى نهضت، برخاسته از عقايد مهدى بازرگان است. وى ديدگاه اسلامى غرب گرايانه داشت و اصول اسلامى را به گونه‌اى غرب پسند تفسير مى‌كرد. مهم‌ترين عقيده بازرگان، تئورى راه طى شده است كه غربى‌ها را ادامه دهنده راه انبيا از طريق علم و آگاهى مى‌دانست. مواضع سياسى و فرهنگى نهضت نيز بر همين ديد غرب گراى آن استوار است، از اين رو مذهب را در خدمت مليت مى‌دانند و بر خلاف نظر امام، هدف اول را خدمت به ايران مى‌دانند؛ نه خدمت به اسلام. در مواجهه با انقلاب نيز نهضت در واقع ماهيتى ضد انقلابى داشت و از همان اول، با حمايت از مبارزه گام به گام در چهار چوب قانون اساسى، با حركات انقلابى مخالفت مى‌كرد؛ حتى بازرگان با وجود پيروزى انقلاب، باز از همان سياست حمايت مى‌كرد.
بازرگان و نهضتى‌ها، همواره در مواجهه با غرب و آمريكا چه پيش و چه پس از انقلاب، دچارترس و خود باختگى بودند و همواره سعى داشتند، محور حملات انقلابى شاه باشد؛ نه آمريكا و حتى پس از پيروزى انقلاب، با وجود مشاهده عجز آمريكا، همچنان دچار اين ترس بودند و در صدد برقرارى روابط دوستانه با آمريكا به سر مى‌بردند تا جايى كه كارتر در خاطرات خود، از تلاش‌ها و همكارى‌هاى بازرگان و كابينه‌اش با آمريكايى‌ها ياد مى‌كند. سنجابى وزير امور خارجه بازرگان نيز در كتاب خاطراتش »اميد و نا اميدها«، به روابط عوامل آمريكايى با دولت بازرگان اشاره مى‌كند.
گرى سيك، سياستمدار مشهور آمريكايى، در خاطرات خود، از ديدارهاى مكرر يزدى با زيبرمن آمريكايى (كنسول سياسى آمريكا در پاريس) ياد كرده است. افشا شدن اسناد لانه جاسوسى نيز از ارتباطات گسترده محمد توسلى با استمپل (مأمور عالى رتبه سفارت آمريكا) و بازرگان و سنجابى با استمپل، و همچنين عباس امير انتظام با مأموران سفارت آمريكا پرده برداشت.
بازرگان در ملاقات با استمپل اعلام مى‌كند: جنبش اسلامى به غرب تمايل دارد و اعلام آمادگى مى‌كند تا در صورت اجراى كامل قانون اساسى، از سلطنت حمايت كند. اعضاى نهضت در اين ارتباطات با سفارت آمريكا، حتى آمادگى خود را براى ارائه يك جانبه اطلاعات به آمريكايى‌ها اعلام مى‌كنند، چون اين كار را به نفع خود مى‌دانستند. توسلى در ملاقات‌هاى خود گفته بود: نهضت اطلاعاتى را در اختيار كاتم، كارمند وزرات خارجه آمريكا گذاشته و به اين كار خود ادامه مى‌دهد. بازرگان و سنجابى، سه بار در تاريخ‌هاى ٤ و ٩ خرداد و ٢٧ تير ٥٧ با استمپل ملاقات كردند. در آخرين ملاقات، نهضت آزادى از آمريكا، براى انتقال حكومت استبدادى به يك حكومت دموكراتيك‌تر تقاضاى كمك مى‌كند. از دى ماه ٥٧، بازرگان امير انتظام را به جاى توسلى، به عنوان تماس بگير روزانه نهضت با سفارت آمريكا تعيين مى‌كند.
آمريكايى‌ها نيز نهضت آزادى را به عنوان بهترين اميد براى كاهش خشونت و سخت‌گيرى نسبت به خود از طرف انقلابيون مى‌ديدند. به طور كلى در يادداشت‌هاى سفارت آمريكا، از نهضت به عنوان يك منبع براى آگاهى از اخبار ايران ياد شده است. افراد نهضت به صورت يك طرفه، اطلاعات را در اختيار سفارت قرار مى‌دادند و در مقابل از سفارت مى‌خواستند، دست از حمايت شاه برداشته، از آنان كه ديدگاه متعادل‌ترى نسبت به امام داشتند، حمايت كند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز نهضتى‌ها در قالب مسئوليت‌هاى خود در دولت موقت، تماس‌هاى گسترده‌اى با آمريكايى‌ها داشتند كه البته اين روابط، در راستاى خط حزبى اين افراد بود و با مواضع انقلاب و امام هماهنگ نبوده است. غربزدگى و ترس از آمريكا، تا آنجا در بازرگان رسوخ كرده بود كه به كاردار آمريكا مى‌گويد: » تا مطمئن نشدم كه وزير خارجه‌ام (يزدى) با شما روابط خوبى دارد، او را منصوب نكردم«.
افراد نهضت آزادى ضمن ملاقات با آمريكايى‌ها، اطلاعاتى در زمينه مسائل داخلى در اختيار آنها قرار مى‌دادند؛ از جمله انتظام، اطلاعاتى را در زمينه اختلافات افراد مذهبى افراطى اطراف امام و نهضت آزادى‌ها و هم چنين اختلافات دولت موقت و شوراى انقلاب در اختيار آمريكايى‌ها قرار داده بود. دست اندر كاران دولت موقت، با توجه به روابط خوبى كه با آمريكا داشتند، سعى مى‌كردند كه دستگاه‌هاى جاسوسى پيشرفته آمريكا را در شمال مجدداً راه اندازى كنند كه با تسخير لانه جاسوسى، اين امر نيمه تمام ماند.
بازرگان در زمينه حفظ استقلال كشور و كنترل شورش‌ها و ناامنى‌هاى داخلى نيز خود را به آمريكا محتاج مى‌دانست و از آنان كمك مى‌خواست. در اين زمينه، آمريكا اطلاعاتى را در مورد افغانستان و ساير عوامل نا امنى اطراف ايران در اختيار امير انتظام قرار داد. در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسى، مشخص شد كه آمريكايى‌ها سعى داشته‌اند، تهديدات داخلى را با پشتيبانى كشورهاى خارجى جلوه داده و خود را در اين مسائل بى تقصير نشان دهند و همچنين به دنبال كسب اطلاعاتى از ايران، در زمينه افغانستان و عراق نيز بوده‌اند، پس از تسخير لانه جاسوسى اسنادى مربوط به تلاش‌هاى انتظام، براى بازگرداندن اموال آمريكا در ايران نيز افشا شد.
دكتر ابراهيم يزدى، دبير كل فعلى نهضت غير قانونى آزادى، سابقه تابعيت آمريكا را دارد و گذرنامه آمريكايى داشته است. يزدى در دفاع از خود، علت اين مسئله را توقيف گذرنامه ايرانى خود در سفارت خانه مصر و لغو گذرنامه مصرى و پس از درگذشت عبدالناصر مى‌داند و مى‌گويد: تنها راه وى در آن زمان، گرفتن گذرنامه آمريكايى بوده كه اين تابعيت بعدها با استفاده از گذرنامه ايرانى، خود به خود لغو شده است؛ اما هنوز اطلاعات دقيقى از صحت اين مسئله وجود ندارد و زمانى كه در سال ١٣٦٠، روزنامه واشنگتن پست، از وزارت خارجه آمريكا خواست كه اسناد مربوط به تبعه آمريكا بودن يا نبودن ابراهيم يزدى را منتشر كند، وزارت خارجه، به دليل اينكه ممكن بود، اين موضوع خطراتى براى زندگى وى به وجود آورد، از اين كار امتناع كرد.
نهضت آزادى همواره روابط خوبى با جبهه ملى داشت و چند تن از افراد جبهه ملى در كابينه بازرگان حضور داشتند؛ اما جبهه ملى‌ها، هرگز با مردم همراه نبودند و نظرات دينى اين گروه موجب شد، هرگز مورد پذيرش مردم قرار نگيرند.
هنگامى كه جبهه ملى عليه لايحه قصاص به شورش برخاست، امام از نهضت آزادى خواست، با آنها يكى نشوند. در جريان گزارش كميسيون تاور آمريكا كه ايران را به خريدارى سلاح از اسرائيل و صدور نفت به اين كشور متهم كرده بود، نهضت نه تنها اين مسئله را نفى نكرد، بلكه با انتشار جزوه‌اى به نام هشدار، خطاب به امام، اين مسئله را افتادن به دام اسرائيل و دسيسه‌هاى اين كشور دانست و بدين سان گزارش آمريكايى را تأييد كرد.
ديدار بازرگان با برژينسكى سياستمدار آمريكايى در الجزاير و افشاى اين مسئله توسط روزنامه جمهورى اسلامى به استعفاى دولت موقت منجر شد. اسرار اين ديدار هنوز افشا نشده است. در جريان جنگ تحميلى نيز نهضتى‌ها همواره با مخالفت عليه جنگ پرداختند و به گفته خود، جنگ را تا مقطع آزادى خرمشهر قبول داشتند؛ ولى حتى تا آن زمان هم، هيچ كمكى به جبهه‌ها نكردند. نهضت در نامه‌اى كه در سال ٦٧ به امام نوشت، ايشان را مقصر ادامه جنگ تحميلى ٨ ساله دانست و اهاناتى در اين نامه نسبت به امام روا داشت؛ به علاوه در همين نامه، موضع ناجوانمردانه‌اى نسبت به شهدا، جانبازان و خانواده‌هاى آنان داشتند. در نقل اخبار جنگ هم، اين گروه همواره اخبار مأيوس كننده‌اى انتشار مى‌دادند. نشريات نهضت آزادى از جمله مجله ميزان و روزنامه ايران فردا، همواره در ظاهرى روشنفكرانه و دلسوزانه، به تضعيف نظام مى‌پرداختند.
نهضت به علت حفظ منافع خود، مواضع متفاوت و گاه متضادى داشته است. در اوايل انقلاب و هنگام حضور در دولت موقت، اين گروه از امام به احترام ياد مى‌كرد و در قطعنامه‌هاى خود، به حمايت از انقلاب مى‌پرداخت؛ اما از سال ٦٢ به بعد قطعنامه‌هاى اين نهضت، بر قيام قانونى و بعدها بر براندازى رژيم حاكم تأكيد مى‌ورزيد وحتى به مبارزه مسلحانه عليه رژيم اشاره مى‌كند. اين تغيير مواضع، موجب كم اعتمادى و روى برگرداندن مردم از اين گروه شد.
خاستگاه و موقعيت‌هاى اجتماعى نهضت و دولت موقت، از عده‌اى افراد تحصيل كرده، با افكار غرب گرا و ليبرال تشكيل شد. در هنگام تشكيل، به علت آنكه تصور مى‌شد، حزبى اسلامى و روشنفكر است، حمايت زيادى از آن صورت گرفت؛ اما پس از آنكه اين نهضت نتوانست، در جريان انقلاب، همراه مردم باشد، حمايت از آن كاهش يافت دستگيرى و شكنجه سران نهضت و تشكيل سازمان مجاهدين خلق نيز به تثبيت موقعيت نهضت كمك كرد؛ اما آنها نتوانستند، از اين موقعيت‌ها به خوبى استفاده كنند، در سال ٥٧ نهضت اهميت زيادى يافت، زيرا آمريكا و دولت‌هاى بزرگ غربى، نهضت را بهترين جايگاه براى شاه و خاموش كردن حركت انقلابى به رهبرى امام مى‌دانستند. عده‌اى از مردم نيز هنوز به اين افراد تحصيل كرده اعتماد داشتند، مديران انقلاب، همچون آيت الله بهشتى نيز براى جلوگيرى از تفرقه، سعى در جلب حمايت تمام گروه‌ها داشتند و عناصر طاغوتى نيز به منظور جلوگيرى از سقوط نظام، از اين گروه به عنوان واسطه ارتباط با امام استفاده مى‌كردند.
در آغاز انقلاب، امام براى آنكه انقلاب از آماج حملات غربى‌ها و آمريكا مصون بماند و همچنين براى جلوگيرى از كار شكنى ملى‌گراها، افراد و گروه‌هاى روشنفكر، بازرگان را به رياست دولت موقت انتخاب كرد.

نظر امام و تحريف
امام خمينى همواره به همه گروه‌هاى سياسى حاضر در كشور مدارا داشتند و تا هنگامى كه ضرورت ايجاب نمى‌كرد، از مخالفت علنى با آنها خوددارى مى‌كرد. در جريان شورش جبهه ملى در زمينه حكم قصاص، امام نامه‌اى به سران نهضت نوشت و از آنها خواست كه خط خود را از سران جبهه ملى كه مرتد شده‌اند، جدا كنند. در اين نامه، امام از بسيارى ويژگى‌هاى نهضت، از جمله خراب كردن اوضاع كشور و كارشكنى، عمل در راه شيطان و نه درراه دين، مخالفت با رجايى، نداشتن شمّ سياسى و گرايش به آمريكا و انگليس، و تضعيف روحيه ارتش و ملت ياد كرد.
امام نظرات خود را در زمينه نهضت آزادى، در سال ٦٦ در پاسخ به نامه آقاى محتشمى، وزير كشور وقت نوشت كه اين نامه در سال ٦٨ در ماهنامه پاسدار اسلام، به درخواست محتشمى چاپ شد. امام در اين نامه، نهضت را طرفدار جدى وابستگى به آمريكا دانست و ضرر آنان را به علت آنكه در لواى اسلام عمل مى‌كنند، حتى از گروه‌هايى مثل منافقين بيشتر دانست و خواستار برخورد قاطعانه با اين گروه شد و آنها را فاقد رسميت دانست.
نهضت آزادى، هر جا كه تاريخ را به ضرر خود و مواضع خود مى‌ديد، به حذف يا تغيير آن مبادرت مى‌ورزيد؛ براى نمونه بازرگان، در جزوه شوراى انقلاب و دولت موقت از زبان بازرگان، در موارد متعددى اقدام به تحريف تاريخ كرد؛ براى مثال، نام بردن از كانون اسلام به عنوان اولين مركز آموزشى‌هاى آزاد اسلامى و همچنين معرفى گروه نهضت خداپرستان سوسياليست، به عنوان اولين اجتماع سياسى اسلامى جوانان روشنفكر مسلمان، نام نبردن از آيت الله كاشانى، در جريان مبارزات ملى شدن نفت، و موارد متعدد ديگر، همه در جهت منافع اين نهضت و بر خلاف واقع بود.
بازرگان جريان انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى را عليه شركت زنان در انتخابات مى‌داند و از سياسيت‌هاى حقوق بشر كارتر، به عنوان فتح باب نام مى‌برد. بازرگان مراسم بزرگ داشت حاج آقا مصطفى را به دعوت مشترك ملّيّون و مسلمانان نام مى‌برد؛ ولى ملّيّون فقط به مراسم دعوت كرده بودند و از برنامه خبرى نداشتند.
وى هجرت امام از نجف به پاريس را پيشنهاد يزدى مى‌داند؛ در حالى كه امام خود موضوع را تكذيب كرده، آن را به پيشنهاد حاج سيد احمد دانسته است. بازرگان نظرات يك جانبه‌اى نيز در مورد شوراى انقلاب بيان كرده كه به نقد و بررسى ساير اعضاى شوراى انقلاب نياز دارد. بازرگان در اين جزوه، مخالفت خود را با روحانيون و تركيب شوراى انقلاب كه اكثريت آن را معممين تشكيل مى‌دادند، بيان مى‌كند، اما همين آمار نيز غلط است و در تركيب شورا به بيان خود او، اكثريت با روحانيون نبود. بازرگان در اين سند، طرح خود را در زمينه سلب اختيار در اداره امور اجرايى از امام و همچنين مسلوب الاختيار كردن شوراى انقلاب بيان مى‌كند. وى خود را هم اعتبار و درجه با امام مى‌دانست. بازرگان در معرفى افراد مسئول كميته استقبال امام نيز، فقط از افراد نهضتى نام مى‌برد و از افرادى چون بادامچيان، مهندس عراقى و شهيد درخشان نامى نمى‌برد. بازرگان در اين جزوه، به اعضاى دولت خود كه بر خلاف سفارش امام اكثراً از نهضت آزادى و گروه‌هاى وابسته به آن بوده‌اند، اشاره مى‌كند؛ اما وى فقط ١١ نفر از اين افراد را از نهضت آزادى مى‌داند. اينها فقط نمونه‌هايى از تحريف تاريخ است.

عناصر محورى
دو تن از عناصر اصلى و محورى نهضت، بازرگان و يدالله سحابى بودند. بازرگان از نخستين دانشجويانى بود كه براى تحصيل، توسط رضا شاه به فرانسه اعزام شد. به گفته عزت الله سحابى (فرزند يدالله سحابى) تا زمانى كه در خلع يد از انگليسى‌ها در شركت نفت عضو شد، وارد سياست نشد. بازرگان با حضور در نهضت مقاومت ملى پس از كودتاى ٣٢، فعاليت سياسى را آغاز كرد و پس از آن به همراه سحابى، در جبهه‌هاى مقاومت ملى دوم حضور يافت و سپس نهضت آزادى را تأسيس كرد. بازرگان در ابتداى تشكيل نهضت و با تضعيف جبهه ملى و همچنين در سال ٥٧ و با عنايت امام خمينى، دو فرصت مناسب به دست آورد؛ ولى هر دو بار با لجاجت و تعصب خود، اين موقعيت‌ها را از دست داد.
دكتر سحابى، چهره دوم نهضت، كمتر در مسائل سياسى شركت داشت و بيشتر در نقش يك چهره دانشگاهى و مذهبى بوده. عنصر ديگر آيت الله طالقانى است كه خود را نهضتى نمى‌دانست و تنها به منظور حفظ وحدت عمومى، از اين گروه حمايت مى‌كرد. شناختن امام به عنوان رهبر، حمايت از فدائيان اسلام، قبول داشتن آيت الله كاشانى و مصدقى نبودن، مخالفت با غرب زدگى و قبول داشتن مبارزه‌هاى مسلمانان، نمونه‌هايى از نظرياتى بود كه آيت الله طالقانى بر خلاف نهضتى‌ها با آنها اعتقاد داشت. شهيد دكتر چمران نيز اگر چه هنگامى كه خارج از كشور بود، به عنوان يك عضو فعال نهضت محسوب مى‌شد؛ اما پس از بازگشت به ميهن، به جبهه‌ها رفت و از نهضت فاصله گرفت.
ديدگاه‌هاى بازرگان و نهضت با ديدگاه‌هاى امام و ساير فقهاى اسلامى مغاير بود. امام نهضت آزادى را قبول نداشت. حتى ديدگاه‌هاى دكتر شريعتى هم با نهضت آزادى‌ها مغايرت دارد و علت اين تفاوت‌ها، نداشتن اصول و مبانى مشخص توسط نهضت و تغيير دائمى ديدگاه‌هاى آنان بود. علل حمايت غربى‌ها از نهضت نيز در همين مسئله نهفته است. به طور خلاصه نگاه غرب گرايانه آنها شامل موارد زير مى‌شود:
١. ابزارى براى توسعه غرب زدگى و غرب گرايى و ترويج فرهنگ آن در ايران.
٢. ترويج باور به قدرتمندى آمريكا و اروپا در ايران.
٣. استفاده از امكانات نهضت آزادى در ايران، براى پيشبرد مقاصد.
٤. حمايت از گروهى مخالف حكومت در ايران، به منظور جايگزين كردن و به حكومت رساندن اين گروه غرب گرا.
٥. ترويج روحيه محافظه كارانه نهضتى‌ها در مخالفت با غرب و آمريكا.
٦. استفاده از نهضت براى ايجاد اختلاف در ايران.
يزدى دبيركل فعلى نهضت، افكار و عقايد غرب زده‌ترى نسبت به بازرگان دارد؛ در حالى كه سوابق مثبت بازرگان را هم ندارد. وى در مصاحبه با خبرگزارى رويتر، در بهمن ١٣٧٣، به معرفى خود پرداخت و در آنجا ضمن مخالفت با ولايت فقيه اعلام كرد: ولايت فقيه با دموكراسى و با روح انقلاب ملت ايران سازگارى ندارد.

تغيير ٣٦٠ درجه
اگر چه مبارزات نهضت آزادى در راستاى خط امام نبود؛ ولى خود يكى از نكات مثبت اين نهضت پيش از انقلاب محسوب مى‌شود. تأييد رهبرى امام، تحمل شكنجه‌ها و حضور در زندان‌هاى طاغوت، بيانيه‌ها و تحليل‌هاى صادره كه در افزايش سطح اطلاعات سياسى افراد موثر واقع مى‌شد، فعاليت در خارج از كشور و تماس با مطبوعات خارجى، فعاليت‌هاى فرهنگى - سياسى (تأليف كتب و جزوات و...) و فعاليت‌هاى شخصى عناصر آن، نمونه‌هايى از خدمات اين نهضت در سال‌هاى پيش از انقلاب است؛ اما متأسفانه اين نهضت پس از انقلاب، حركت مثبت و سازنده كمترى داشته است.

نقد كتاب
نقد كتاب را در بخش‌هاى زير پى مى‌گيريم:
ساختار كتاب
انتخاب بخش‌هايى از روزنامه‌ها كه همه عليه نهضت آزادى و در محكوم كردن آنهاست، در روى جلد كتاب، به عنوان نوعى موضع‌گيرى محسوب شده و براى كتاب كه قصد دارد، به بررسى تحليلى و علمى نهضت آزادى بپردازد، مناسب نيست. نام كامل كتاب طبق شناسنامه، »آشنايى با احزاب و تشكل‌ها؛ بررسى تحليلى نهضت آزادى ايران« است كه اين نام روى جلد كتاب به چشم نمى‌خورد. مقدمه كتاب نيز توسط ناشر نوشته شده و نويسنده هيچ مقدمه‌اى بر كتاب ننوشته است.
در مباحث كتاب، پيوستگى و بخش بندى لازم وجود ندارد و حتى مباحث كتاب، بر پايه مبانى شناخت نهضت مطرح نشده، بلكه در آن، ١٢ محور اساسى مطرح شده است؛ اما در كتاب علاوه برعدم پيوستگى مطالب، حتى ترتيب بيان مطالب طبق موارد مطروحه نيست؛ براى مثال مبحث نظرات امام، پيش از معرفى دولت موقت بيان شده كه با ترتيب محورهاى اصلى مطابقت ندارد.
١. در مبحث اول كتاب، زمينه پيدايش شماره ١ ديده مى‌شود؛ ولى مشخص نيست كه اين شماره گذارى بر چه اساسى صورت گرفته و البته در هيچ جا شماره ٢ وجود ندارد!
٢. در صفحه ٧٩ كتاب تيترى با عنوان ٤. انتقال اموال آمريكا از ايران وجود دارد؛ در حالى كه هيچ شماره گذارى پيش از آن به چشم نمى‌خورد و مشخص نيست، اين شماره به چه چيزى مربوط است.
٣. در صفحه ١١٣ تيترى تحت عنوان شوراى انقلاب به چشم مى‌خورد؛ در حالى كه مطالب زير آن در ادامه مباحث قبلى، يعنى تحريف تاريخ در جهت دلخواه است. در معرفى عناصر محورى نهضت، معرفى دو فرد انجام شده و به چمران اشاره‌اى نشده است.
٤. ارجاعات اين كتاب به فهرست منابع و مأخذ رجوع داده شده و در پاورقى نيامده است. در واقع منبع ارجاعات و فهرست منابع و مآخذ يكى است. اين مسئله موجب بروز اشكالاتى شده است؛ از آن جمله ارائه صفحات در فهرست منابع و مآخذ يا تكرار چندباره آنكه البته با اصول نويسندگى تطابق ندارد؛ براى مثال كتاب اسناد نهضت آزادى هفت بار در فهرست منابع تكرار شده است.
٥. كل اين كتاب ٢٠٧ صفحه دارد كه ٦٧ صفحه آن به ضمائم و عكس‌ها مربوط است. ١٦ مورد ضميمه در كتاب آمده است كه از اين تعداد فقط به ٣ مورد در متن كتاب ارجاع داده شده و بقيه بدون ارتباط مشخص با مطالب كتاب آورده شده است. وجود اين حجم از ضمائم ضرورى به نظر نمى‌رسد و بهتر بود، مطالب كتاب به آنها ارجاع داده شود تا ارتباط بهترى ايجاد شود. در بين عكس‌هاى ضميمه، نامه‌ها و بخش‌هايى از روزنامه‌ها به چشم مى‌خورد كه هيچ يك در هيچ بخش خاصى از كتاب ارتباط داده نشده است؛ براى مثال، عكسى از نامه بازرگان به رفسنجانى، در اعتراض به سخنان وى در نماز جمعه به چشم مى‌خورد؛ در حالى كه به اين ماجرا در متن كتاب هيچ اشاره‌اى نشده است.
٦. در اين كتاب افزون بر اين حجم ازضمائم، مطالب غير لازم ديگرى نيز در متن كتاب به چشم مى‌خورد؛ از جمله اينكه چاپ متن كامل نامه محتشمى به مسئولان هيئت تحريريه ماهنامه پاسدار اسلام و نامه امام در جواب آن ضرورتى ندارد و اين در حالى است كه در بيان موقعيت اجتماعى نهضت در صفحه ٩٤، نويسنده فقط به ذكر اين نكته كه گفتار شهيد بهشتى بهترين ترسيم كننده فضاى دوران تأسيس نهضت است، بسنده مى‌كند و هيچ بخشى از سخنان بهشتى را نمى‌آورد. به نظر مى‌رسد اين مسئله خيلى مهم‌تر از آوردن نامه در متن كتاب است.

محتواى كتاب
يكى از مطالب مثبتى كه در اين كتاب مشاهده مى‌شود، آوردن متن اصلى سخنان و مصاحبه‌هاى بازرگان و بعضى اعضاى نهضت آزادى است كه امكان آگاهى بيشتر و قضاوت بهتر را براى خواننده فراهم مى‌كند؛ اما نامگذارى كتاب به عنوان بررسى تحليلى نهضت آزادى ايران، با توجه به اينكه اين كتاب از زمره كتاب‌هاى آموزش سياسى ناميده شده، با محتواى كتاب سازگارى ندارد، زيرا به هيچ عنوان يك كتاب بررسى و نقد كامل و همه جانبه و منصفانه كه ارزش آموزشى داشته باشد، به شمار نمى‌رود. موارد متعددى از يك جانبه گرايى در تمام فصول كتاب به چشم مى‌خورد كه در اينجا به بعضى اشاره مى‌كنيم:
١. براى مثال در بحث محورهاى اصولى در صفحه ١٤ كتاب، نويسنده در نام بردن مؤسسات نهضت به شكل زيركانه‌اى، فقط نام عده‌اى از مؤسسان را آورده و از نام بردن افرادى چون آيت الله طالقانى كه جلوه‌هاى مذهبى‌تر و پذيرفته‌ترى در نظر مردم دارند و از مؤسسان بوده‌اند، خوددارى كرده است.
٢.در صفحه ١٦ و پس از بيان سخنان بازرگان در مراسم تأسيس نهضت نويسنده به شكل عجيبى، ايرانى بودن و ملى گرا بودن را متعارض با مذهبى و دين گرا بودن و مصدقى بودن را نيز متناقض با مذهبى بودن دانسته، به نوعى تضاد در مرامنامه نهضت رسيده است.
٣. در بحث مؤسسان نهضت، در صفحه ١٩ درخواست آيت الله طالقانى از مردم كه مراقب باشند، دست‌هاى ناپاك در نهضت رخته نكند را نشانه عدم اعتماد ايشان به نهضت در همان ابتداى كار دانسته‌اند و به نوعى در تمام كتاب، نويسنده سعى كرده، با روش‌هاى گوناگون، اثبات كند كه آيت الله طالقانى نهضتى نبوده و از همان ابتدا، مخالف نهضت بوده؛ اما جاى سؤال دارد كه پس چرا ايشان از نهضت حمايت كرده‌اند و اجازه دادند، نامشان در بين مؤسسان قرار بگيرد؟
٤. آوردن مشروح سخنان بازرگان در صفحه ٣٥ كتاب در مورد جلسه با امام در پارس، يكى از نكات مثبت و قابل توجه كتاب است. نكته ديگر آنكه نويسنده كوشيده است، به هر شكل ممكن، به القاى نظرات و افكار مورد پسند خود بپردازد. نكته جالب ديگر، استفاده از هر كسى براى اثبات حرف‌هايش، بى‌توجه به ماهيت و شخصيت آن فرد است؛ براى مثال در بيان ماجراى تشكيل جمعيت ايرانى دفاع از حقوق بشر، ماجرا را به نقل از دكتر سنجابى بيان كرده و از اختلافات ايشان با بازرگان استفاده كرده است؛ در حالى كه سنجابى يكى از اعضاى جبهه ملى است كه خود پيشينه بدترى نسبت به نهضت آزادى دارد.
٥. در بيان ماجراى تبعه آمريكا بودن ابراهيم يزدى، نويسنده در تحليل اين جمله از يزدى كه »گذرنامه‌هاى دوستان ما در مواقع مراجعه به سفارتخانه‌ها براى تمديد مدت، توقيف گرديد و تهيه گذر نامه ضرورت حياتى پيدا كرد«، مى‌نويسد: وى در مورد سفر به مصر، ايرادى بر گذرنامه‌اش ذكر نمى‌كند، بلكه مى‌گويد: گذرنامه‌هاى ايرانى دوستان ما توقيف گرديد؛ در حالى كه به راحتى از همان جمله اول مى‌توان استنباط كرد، منظور دكتر يزدى گذرنامه خودش هم بوده است.
٦. در بيان مشكلات ايجاد شده براى دولت موقت، در صفحه ٩٧ نويسنده اشاره كرده است كه با همه پشتيبانى‌هاى امام و روحيه انقلابى مردم و...، آنها در اداره امور كشور ضعف داشتند؛ ولى به اختلاف روش‌ها و مشكلات با شوراى انقلاب كه بازرگان آن را دليل استعفا مى‌داند، هيچ اشاره‌اى نمى‌كند. در همين صفحه، نويسنده در جمله‌اى مى‌گويد: احترامى كه ذهنيت عمومى منهاى روش و ديدگاه‌هاى بازرگان نسبت به شخص او داشت.
٧. در بحث بيان نظر امام درباره نهضت آزادى، نويسنده تنها به محتواى نامه امام پس از مخالفت جبهه ملى با حكم قصاص به افراد نهضت آزادى مى‌پردازد و اين نامه را مصداق تمامى نظرات امام راجع به اين نهضت مى‌داند؛ اما اين نامه زمانى نوشته شد كه امام از نهضتى‌ها خواسته، از يك اشتباه رو برگردانند؛ نه اينكه نظر كلى امام درباره آنها باشد، اگر اينها همه نظرات امام درباره اين نهضت است، چرا دولت موقت را به يكى از آنها سپرد؟ لازم بود نظرات امام در طول زمان درباره اين حزب بيان شده و اگر تغييرى در نظرات هم صورت گرفته، دليل آن بيان شود.
٨. در بحث تحريف تاريخ، تنها به يك جزوه با نام جزوه شوراى انقلاب و دولت موقت از زبان مهندس بازرگان اكتفا كرده، نظرات وى را در زمينه‌هاى مختلف، زير سؤال برده است.
٩. نويسنده به اينكه ابراهيم يزدى، در مصاحبه با خبر گزارى رويتر، تاريخ تولد خود را به ميلادى بيان كرده هم اعتراض مى‌كند و اين در حالى است كه يزدى اين تاريخ را هم به ميلادى و هم به شمسى گفته بود.
اين كتاب يك كتاب نقد و تحليلى است، از اين رو بايد تمام جوانب منفى و مثبت نهضت بيان مى‌شد؛ ولى در تمام طول كتاب، نويسنده به ذكر نكات منفى پرادخته و فقط در ٣ صفحه، خدمات نهضت آزادى را بيان كرده است. بايد اذعان داشت كه نوشتن چنين كتاب‌هايى درباره گروه‌ها و نهضت‌هايى كه تاكنون كمتر نقد و بررسى شده‌اند، در شفاف سازى افكار عمومى و بالا بردن آگاهى‌هاى سياسى افراد نقش بسيار مفيدى دارد؛ اما به شرط آنكه افكار و نظرات آنها هم مورد توجه و كنكاش قرار گيرد.